خرید بک لینک

دو روزه باز همکار با شوهرش درگیرن و گاهی با من دردو دل میکنه اما چی بش بگم وقتی حرصم میگیره که چطور هنوز داره با همچین مردی زندگی میکنه و تازه وقتی شوهره بهش گفته من طلاق میخوام به من میگه خوبه برم با شوهرم حرف بزنم بگم که بیا طلاق نگیریم فقط جدا زندگی کنیم که به دخترمون نگن بچه ی طلاق !!!!!!! یعنی موندم چی بهش بگم؟؟ گفتم دختر جان تو میفهمی چی داری میگی؟ میخوای بری به همچین ادمی التماس کنی که طلاقت نده؟؟؟؟؟؟؟؟ به درک که بچه ت میشه بچه طلاق. این همه بچه الان بچه ی طلاق هستند مگه دنیا آخر شده براشون؟؟ این آسیبی که این مثلا پدر داره به بچه ش میزنه که هزار برابر بیشتر از بچه طلاق بودنه. خیلی وقت بود دیگه بهش نمیگفتم چی کار کن یا چی کار نکن. چون میدونم فایده ای نداره. حرصم میگیره دیگه اما خب دیروز گفت صبح که میومده سر کار یهو شوهره توی خیابون از پشت کوله پشتیش را چنگ زده و محکم برش گردونده و تف انداخته توی صورتش !!! بعدم بهش گفته من میخوام طلاقت بدم ولی خودت باید بری دادخواست طلاق بدی. وااای خدا یعنی از تصورش هم دیشب خوابم نمیبرد . آخه چطور با همچین مردی داره ادامه میده؟؟؟؟؟؟

همسر هم میگه این دختر که با تو درد و دل میکنه تو را هم به میریزه و اخلاقت گند میشه . بهش میگم نه اینطور نیست ولی دروغ چرا؟ بالاخره منم آدمم و به هم میریزم. میرم توی فاز افسردگی و حتی شب از استرس اتفاقی که براش افتاده وحشت می افته توی دلم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:18 توسط بانو  | 

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:48

صفحه بندی