1403/04/31
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 15:48
دیروز عصر رزا کلاس موسیقی (ارف) داشت. دوستم پریسا هم که شوهرش را توی کرونا از دست داده دخترش را میاره همینجا کلاس موسیقی ولی اون دخترش یه ترم بالاتر از رزاست. کلاس اونها 4ونیم تا 6 هست و کلاس رزا 5 تا 6 و نیم. اینجوری شد که الان چند تا شنبه ست که وقتی رزا را میبرم کلاس دوستمم می بینم و با هم حرف میز...
1403/05/02
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 15:48
دو روزه باز همکار با شوهرش درگیرن و گاهی با من دردو دل میکنه اما چی بش بگم وقتی حرصم میگیره که چطور هنوز داره با همچین مردی زندگی میکنه و تازه وقتی شوهره بهش گفته من طلاق میخوام به من میگه خوبه برم با شوهرم حرف بزنم بگم که بیا طلاق نگیریم فقط جدا زندگی کنیم که به دخترمون نگن بچه ی طلاق !!!!!!! یعنی ...
جهان موازی
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:33
دیشب خواب خیلی عجیبی دیدم. از این زندگیم وارد زندگی موازی دیگه ای از خودم شده بودم!! قبلا نوشته بودم که دوست پسر و خواستگاری داشتم که نشد و به هم خورد ولی دیشب خواب دیدم که توی زندگی حالام فقط خودم بودم و دخترم. یعنی همسر نداشتم بعد از اون زندگی وارد زندگی موازی دیگه ای شدم . اونجا دخترم با پدرش زند...
04/24
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:33
پریروز رزا بهم گفته بود براش کتاب قصه هایی در مورد پری دریایی بخرم. منم دیروز چند تایی براش سفارش دادم. همینطور گفته بود دلش کیک تولد میخواد . چون تابستونا با ماشین میرم سر کار ، موقع برگشت از در شیرینی فروشی خیلی معروفی رد میشم که مشتری دائمش هستیم. یعنی من جز از اینجا و چند جای دیگه شیرینی نمیخورم...
1403/04/28
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:33
قبلنا همیشه همسر دوست داشت خودمون سه تایی بریم بیرون و من دوست داشتم خانواده هامون هم باشن. مخصوصا خواهرم اینا. جمعه قبل همگی رفتیم سیتی سنتر. مامان بابام و خواهرم اینا و ما. ولی عجیب اینکه مثل دفعه های قبل که خودمون 3 تا میرفتیم به من خوش نگذشت. همسر که گفت این بار به من خوش نگذشت در کمال تعجب باید...
شفا
-
تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 5:55
آدمیزاد واقعا موجود عجیبیه ها ! من سالها بخاطر عرق کردن کف دست و پاهام رنج میبردم. مخصوصا سر کلاس های دانشگاه که پسرها هم توی کلاس بودند خیلی خجالت میکشیدم . چون همش یه کاغذ را چهارلا میکردم و میذاشتم زیر دستم که بتونم بنویسم و بعد کاغذ خیس خیس میشد زیر دستم. گاهی فکر میکردم همه دارن نگام میکنند. حت...
میزبانی
-
تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 5:55
خب امروز هم که کل مدارس تعطیل شد و برای ما کارمندا فقط خلوتی خیابونا خیلی حال خوب کنه. دیروز که جمعه بود مادرشوهر و خواهرشوهرم اومدن خونه مون. پدرشوهرمم که به ندرت جایی آفتابی میشه. آخه بگو مرد تنها میشینی خونه ؟ خب پاشو بیا خونه پسرت ، نوه ت را هم ببین. چقدر یه مرد میتونه لجباز و بداخلاق باشه آخه ؟...
جواب رزا .......تست و تمیزی دسشویی
-
تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 19:58
گفته بودم که رزا همیشه ی همیشه طرف من را میگیره؟؟؟ حتی اگه باباش بخاطر رزا به من چیزی بگه !! باز هم باباش را محکوم میکنه و طرف من را میگیره !!مثلا یه مورد خنده دار پریروز بود. بعد از ناهار داشتیم از خونه مامانم میزفتیم خونه خودمون. به همسر گفتم یه کم توی خیابون چرخ بزنه تا بلکه رزا توی ماشین بخوابه ...
زیستن در سکوت
-
تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 19:58
کتاب چهار میثاق را چند روزه که تموم کردم ولی در عمل اصلا پیشرفتی نداشتم. باید از غیبت کردن پرهیز میکردم ولی نتونسته بودم. مخصوصا توی محل کار و از این موضوع احساس بدی داشتم. تا اینکه چند روز پیش بطور اتفاقی به سریال کره ای tell me that you love me برخوردم و شروع به تماشاش کردم و از همون اول آرامشش جذ...
زخم ها
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 18:28
چقدر این سریال this is us قشنگه . دیشب قسمتی بود که دو برادر داشتند سنگهاشون را با هم وا میکندند. بخش هایی از کودکی شون را نشون میداد . اینکه پدر مادرشون چون یکی از پسرها فرزند خونده شون بود و سیاه پوست بود بیشتر هوای اون را داشتند تا پسر خونی خودشون و همین باعث کلی کینه و حسادت در دل پسر خودشون شده...
از صحبت های رزا
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:04
رزا میگه : وقتی مامانم از خونه میره بیرون میگم خدا جونم یعنی مامانم کجا رفته؟ نکنه یه وقت یه اتفاقی براش بیافته؟؟؟؟....دم در خونه میگه دیشب یه خوابی دیدم. میگم چه خوابی؟ میگه یه خواب بد ! میگم خب چی بود مامان؟؟ میگه : یه مورچه رفته بود یه میمون را دستگیر کنه......رزا میگه : مامان من نمیخوام هیچ وقت ...
ببخشید
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 15:04
جمعه صبح سر موضوعی که مربوط به مادر همسر بود یه کم با همسر بحثم شد. رزا طبق معمول رفت سر باباش داد زد که دعوا نکنید! گذشت تا اینکه رفتیم خونه مادرهمسر و من به این نتیجه رسیدم که شاید برداشت من اشتباه بوده و نباید اصلا خاطر خودم و همسر را بخاطر چنین موضوعاتی مکدر میکردم. واسه همین توی راه برگشت به خو...
رزا و هالووین
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:34
گفته بودم که رزا عاشق جشن هالووینه؟؟؟ بهش که میگفتم توی ایران این جشن را نمیگیرن میگفت بریم استرالیا. یه لباس داره که به لباس جادوگری شبیه هست. یه کلاه جادوگری هم خودم براش از دیجی سفارش دادم. خیلی دوسشون داره. انقدر هم باهاشون بامزه میشه که خدا بدونه. چند روز پیش که رفتیم سیتی سنتر پوشیده بودشون. ک...
یوگا
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:34
یکی از آروزهای بزرگم محقق شد. سر خیرش هم یکی از دوستانم شد. یکی از دوستام مربی یوگاست. اون یکی دوستم هم مدتی بود بهش میگفت میخوام برم کلاس یوگا ولی جایی که تو مربی هستی برای من خیلی دوره و این حرفا. تا اینکه اون دوستمون که مربی یوگاست پیام داد توی گروه سه نفرمون که من و خواهرم تصمیم گرفتیم برای دوست...
بیماری
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:34
روزهای سختی را گذروندیم. رزا هم مثل اغلب بچه ها درگیر ویروس گوارشی شد. از پنج شنبه ظهر افتاد به استفراغ شدید . شنبه هم تبدیل به اسهال شدید شد. طفلی بچه م چه حالی بود!! جلوی چشمام پر پر میزد و کاری ازم برنمیومد. تبش هم خیلی بالا بود. دو بار سرم زدیم بهش تا اینکه پریشب آخرای شب تبش قطع شد و شکر خدا اس...
بعد از مدتها
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 15:37
خیلی وقته هی میام اینجا بنویسم اما دست و دلم به نوشتن نمیره. شاید دلیل اصلیش این باشه که از خرداد ماه یه خانم به کادر موسسه ما اضافه شد و خیلی خیلی خوشحالم که چنین همکاری پیدا کردم. خیلی خیلی خصوصیات اخلاقیمون با هم جوره و همدیگه را خیلی دوست داریم و خب محرم اسرار هم هستیم و درد دل هامون را با هم می...
این ما هستیم
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 15:37
چند وقتیه سریال " this is us" را شروع کردم. الان قسمت12 از فصل 2 هستم. واقعا چقدر بعضی این سریال های امریکایی آموزنده ن و درس زندگی میدن! چقدر انسان موجود عجیبیه و چقدر همه چیز در روان انسان پیچیده ست. با داستان خانواده ای آشنا میشیم توی این سریال و از کودکی تا بزرگسالیشون را به نظاره میشینیم. با غم...
کتاب
-
تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 12:38
مشغول مطالعه کتاب " مادری که کم داشتم " هستم. به شدت توصیه میکنم خوندنش را . باعث میشه هم با مشکلات دوران کودکی خودمون روبرو بشیم و هم بتونیم مادر خیلی بهتری برای فرزندمون باشیم. واقعا مادری کردن عجب مسئولیت عظیمیه . اگر می دونستیم مادر برای کودک چه معانی ای داره به نظرم اصلا زیر بار مادر شدن نمیرفت...
فرشته ها
-
تاریخ: 1402/5/27 ساعت: 19:42
چند روز پیش که مشغول تماشای فیلم های نوزادی رزا جان بودیم ، باباش بهش گفت رزا یادته کوچولو بودی با لوستر حرف میزدی؟؟ چی میدیدی؟؟ نکنه داشتی با فرشته ها حرف میزدی؟؟ رزا گفت آره ! بعد با بغض گفت : چرا من دیگه نمی تونم فرشته ها را ببینم؟؟؟ بهش گفتیم خب وقتی آدما بزرگ میشن دیگه نمی تونن فرشته ها را ببین...
در زمان درست بمیر
-
تاریخ: 1402/5/27 ساعت: 19:42
این مدت دو تا بحث با همسر داشتیم. یکی سر پدربزرگشه که بیماره و آلزایمر شدید گرفته و خب دو بار زنگ میزنن اورژانس چون مدتی بوده غذا نمیخورده و اونام میان میگن بذارید توی خونه باشه و نمیخواد بیارینش بیمارستان اما به اصرار خواهرشوهرم میبرنش بیمارستان و اونجا میگن فشارش و ضربان قلبش خیلی پایینه و میبرنش ...