پرنسس کوچولو
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 16:10
الان حدودا سه ماهی هست که رزا یه دونه بلوز یا شلوار حتی واسه یه ثانیه تنش نکرده !!! فقط و فقط پیراهن میپوشه و به هیچ عنوان حتی در شرایط اضطرار هم حاضر نیست بلوز شلوار تنش کنه. استدلالش هم اینه که من میخوام پرنسس باشم + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 10:31 توسط بانو | Adblock test (Why...
فرض کنید
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 16:10
همسر میگفت توی کلاسی که محل کارشون براشون گذاشته بوده یکی از اساتید چنین داستانی را بیان میکنه:میگه فرض کنید از طرف محل کار بهتون ماموریتی داده میشه توی یه کشور دور افتاده . جایی که هیچ گونه شناختی ازش ندارید. نه با فرهنگش نه با زبانش ! فقط بهتون میگن توی فرودگاه دو نفر میان استقبالتون و اون دو نفر ...
پرستار کوچولو
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 16:10
یک روز توی هفته قبل خیلی پهلوم درد گرفته بود. فکر میکنم سرما خورده بود ولی یه جایی اونقدر دردش شدید شد که ترسیدم سنگ کلیه باشه!! ولی بعدش فروکش کرد. ظهر یه کم زودتر رفتم خونه و وقتی رسیدم واسه پرستار رزا داشتم تعریف میکردم که چی شده و اونم گفت اگه سابقه سنگ کلیه داری ممکنه تکون خوردن سنگ چنین دردی ا...
بسته ارسالی
-
تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 15:30
دیروز اتفاقی افتاد که خیلی حال خوبی بهم داد. توی وبلاگ بهی جان در مورد قرص فیتو که برای مو خیلی موثره صحبت کرده بود . منم دیروز در مورد این قرص سرچ کردم و دیدم خیلی تعریفش را کردند منتهی توی ایران خیلی ها نوشته بودند تقلبیش زیاده و مواظب باشید سرتون کلاه نره. قیمتش هم که از حدود 1300 بود تا 1800 ! م...
همدردی
-
تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 15:30
کتاب " به بچه ها گفتن ، از بچه ها شنیدن " واقعا کتاب موثری بود برام و در رابطه م با رزا خیلی خیلی کمک کرد.مثلا همین دیروز پرستارش برده بودش خانه بازی و بعد قمقمه آب رزا را توی ماشینش جا گذاشته بود و یادش رفته بود بیاره براش خونه. رزا هم به این بطری آبش خیلی وابسته ست و دوسش داره . بعد از ظهر پرستارش...
رفتنی هستیم
-
تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 15:30
چند روز پیش بدجور فکر مهاجرت به سرم زده بود. علت اصلیش هم این بود که یکی از مراجعین دفتر تعریف کرد که بهم زنگ زدند که برم کمک برای گزینش معلم های جدید جهت استخدام در آموزش و پرورش. میگفت بالای 80 درصدشون از حوزه انتخاب شده بودند و بالای 40 سال هم سن داشتند و اینها قرار بود بشن معلم های مقطع ابتدایی!...
رنجش
-
تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 2:07
یه مسئله ای ذهنم را درگیر کرده . یه دلخوری از مادرشوهر و خواهرشوهر پیدا کردم سر مسئله ای که عذابم میده. یعنی ناراحتم که چرا سر چنین مسئله ای باید دلخور بشم و از دست خودم ناراحتم. گفتم برای شما هم تعریف کنم بلکم دلخوریم از بین بره با تعریف کردن.قضیه اینه که توی این 5 سالی که من عروس این خانواده هستم ...
دیدار
-
تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 2:07
داداش پریشب نیمه های شب برگشت ایران. خواهرم و داداش بزرگه همراه مامان بابا رفتند استقبالش اما من بخاطر رزا که یه کم سرماخورده بود و خوابیده بود نرفتم. دلم نیومد بچه را اذیت کنم. صبحش رفتیم خونه مامان برای دیدار داداش. بنده خدا حسابی سوغاتی اورده بود مخصوصا واسه بچه ها.حس عجیبی دارم. هم از دیدن داداش...
خانه تکانی و کتاب خوانی
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:49
این مدت یه مقدار خونه تکونی انجام دادم . درسته خیلی کاری انجام نشده هنوز اما بازم راضی ام چون این چند ساله که رزا کوچیک بود اصلا دست به خونه تکونی نزده بودم . همسر بنده خدا خیلی زحمت کشید. تخت رزا از این تخت های کودک نوجوان بود که تبدیلش کردیم به تخت نوجوان و هم میز کشوییش جدا شد و آینه ش را نصب کرد...
ماجرای زندایی و جاری
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:49
همسر دیشب رفت ماموریت . فردا شب برمیگرده. من و رزا هم رفتیم خونه مامانم. رزا دیشب خیلی اذیت کرد واسه خوابیدن. یه کمم گریه کرد که میخوام برم خونه خودمون ! با اینکه نزدیکای 12 بود خوابش برد ولی صبح ساعت6 بیدار شد و دیگه نخوابید !!خونه مامان بودن از یه لحاظ خیلی خوبه . اینکه دیگه دغدغه چی بپزم را ندارم...
مرگ
-
تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 12:49
همین حالا کتاب " مرگ ایوان ایلیچ" اثر تولستوی را تمام کردم. اصلا نمی تونم درباره ش چیزی بگم ! فقط باید خوندشو دارم از خودم این سوال را میپرسم که اگر همه زندگی منم فریب بوده باشه چی؟؟؟ اصلا زندگی درست و بدون پشیمانی یعنی چجوریه؟؟؟ من چجوری باید از این پس زندگی کنم؟؟؟ جواب سوال هام را کجا باید پیدا کن...
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 17:19
نمی دونم چرا حس نوشتنم از دست رفته انگار. هی میام بنویسم ولی پشیمون میشمامروز صبح بارون خیلی زیبایی می بارید. توی ایستگاه اتوبوس برخلاف بقیه که رفته بودند زیر سقف ایستکاه ، من رفته بودم زیر بارون. صورتم رو گرفته بودم رو به آسمون تا بارون بخوره توی صورتم و زیر لب آواز میخوندم. چه حس قشنگی بود. چه بار...
فرشته مهربون و الباقی ماجرا
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 17:19
کامنت پر مهر بهاری جان را که خوندم شرمنده شدم از محبت دوستای وبلاگی عزیزم و انگیزه پیدا کردم واسه نوشتن. یاد خودم افتادم که توی دوران بارداری و سال اول تولد رزا چقدر خوندن تجربیات روزمره بچه های وبلاگ نویس بهم کمک میکرد و چقدر امید و انگیزه پیدا میکردم . حس اینکه دیگران هم همین روزها و مشابه همین مو...
طفلی مادرم
-
تاریخ: 1401/11/25 ساعت: 17:19
یادمه قبلا زمانی که دختر خونه بودم خیلی از بی اعصابی مامانم شاکی بودم و فکر میکنم توی اینجا هم چند باری در موردش نوشتم اما این روزها گاهی به این فکر میکنم که مامان من مقصر نبود. به غیر از شرایط کودکی سخت و نه چندان مطلوبی که درش بزرگ شده بود ، شغل معلمی و سر و کله زدن با بچه های ابتدایی و بعد اومدن ...
1-2-3
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:29
خب خیلی وقته که اینجا ننوشتم. حس میکنم مدتیه زندگیم روی دور تند افتاده و واقعا زمان کم میارم. حتی توی محل کار هم این مدت خیلی سرم شلوغ بود و فرصتی برای وبلاگ نویسی یا مطالعه نداشتم . البته فایل صوتی خوشبختی دکتر هلاکویی را این مدت گوش دادم توی مسیر. توی خونه هم که همش یا مشغول آشپزی و تمیز کردن خونه...
عشق
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:29
اواخر کتاب " مسئله ی مرگ و زندگی " هستم. داستان عشق و شیدایی اروین یالوم و همسرش مریلین که از 15 سالگی تا آخر عمر مریلین یعنی 87 سالگی ادامه داشت واقعا تکان دهنده است. به شخصه فکر میکنم زندگی بدون جستجوی عشق چقدر بی معناست! همیشه در جستجوی عشق بوده ام و در این راه خطر بسیاری کرده ام اما به نظرم ارزش...
عبور از یک مرحله ی مهم
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:56
خیلی وقت بود که میخواستم رزا را از پوشک بگیرم. چند ماه پیش هم دو تا از این قصری های کودک از خواهرم گرفته بودم که رزا ازش استفاده کنه اما اصلا باهاشون ارتباط برقرار نکرد ! تا اینکه 4 روز پیش همسر اومد خونه و گفت یکی از همکارهام گفته شما که توی خونه توالت فرنگی دارید چرا از این تبدیل های توالت فرنگی و...
دخترک اجتماعی
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:56
توی تمام دوران مدرسه توی دوستیابی مشکل داشتم. مشکل حاد!! البته دوران ابتدایی خوب بود اما از بعد اون همه چی عوض شد. خودمم نمیدونم چرا! دوران راهنمایی اوجش بود. عمق فاجعه هم چند ماه اول از اول راهنمایی بود. شاید چون بعد دو سال تازه از خارج از کشور برگشته بودیم .همه خیال میکردند من یه دختر مغرور عوضی ا...
قانون
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:56
یه بحثی که من و همسر چند وقت پیش داشتیم سر این بود که ایشون معتقد بود مشکل جامعه ما بخاطر مردممون هست که بی فرهنگ هستند و من معتقد بودم مشکل از قانون ماست و اگر قانون درست باشه و ضمانت اجرایی هم داشته باشه خیلی از مشکلات جامعه حل میشه . به همسر میگم خیال نکن اونور آبی ها فرشته ند !! خیلی از خلاف کرد...
اوضاع مامان
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 20:11
از لطف همه ی دوستانی که کامنت گذاشتید صمیمانه سپاسگزارم ، الهی که خودتون و عزیزانتون همیشه سالم و سلامت باشید مثل اینکه دیروز توی آنژیو فقط یکی از رگ ها را موفق شدند باز کنند و یکی دیگه از رگ ها هنوز باز نشده ، بخاطر همین مامان همچنان بستری هستند ،