یادمه قبلا زمانی که دختر خونه بودم خیلی از بی اعصابی مامانم شاکی بودم و فکر میکنم توی اینجا هم چند باری در موردش نوشتم اما این روزها گاهی به این فکر میکنم که مامان من مقصر نبود. به غیر از شرایط کودکی سخت و نه چندان مطلوبی که درش بزرگ شده بود ، شغل معلمی و سر و کله زدن با بچه های ابتدایی و بعد اومدن خونه و رسیدگی به امورات 4 تا بچه واقعا کار بسیار دشواریه. امروز که خودم یه بچه دارم خیلی وقتها با خودم فکر میکنم مامان بیچاره چجوری با 4 تا بچه سر و کله میزد و بیخود نبود که اغلب عصبی و بدخلق بود . بابا هم که توی امورات خونه صفر صفر بود و هیچ کمکی به مامان نمیکرد و اغلب اوقات اداره بود و یا توی خونه مشغول کارهای اداره بود و مامان در واقع یک تنه باید پس همه کارها برمیومد. بعد اون زمان هم که مثل حالا همه چیز سهل و ساده نبود. نه خبری از جارو برقی بود ، نه ماشین لباسشویی . فکر کن جارو کردن با اون جاروهای قدیمی چقدر آدم را از کمر می انداخت و بعد شستن لباس ها با دست !! اصلا برای ما قابل تصور نیست ... بابا که گوشت و مرغ یا ماهی میخرید مامان بنده خدا تا چند ساعت فقط مشغول بود به تکه کردن گوشت و چرخ کردن و بسته بندیش ، یا تکه تکه کردن مرع ، یا تمیز کردن ماهی و جدا کردن فلس هاش ........ وااای که اون زمانها چقدر کار بود برای یک زن !!!!!!! و خب معلومه که زمان کودکی من مامان اصلا وقت و فرصتی برای بازی کردن و محبت کردن به ماها نداشت .الان با اینکه من فقط یک بچه دارم و خیلی از کارها به لطف پیشرفت تکنولوژی راحت شده ، همسر گوشت و مرغ را آماده میخره و من فقط باید بسته بندیش کنم ، باز هم خیلی وقتها خسته میشم و کم میارم و دلم میخواد فرصتی برای خلوت با خودم و کتاب خوندن و فیلم دیدن و ... داشتم که ندارم ، خیلی به مامانم فکر میکنم و دیگه اصلا ازش دلخور و ناراحت نیستم بلکه از خودم ناراحتم که چرا درکش نمیکردم !!!!! بیچاره هیچ زمان استراحتی برای خودش نداشت ، همش صدای مامان مامان ما بچه ها بود که از جای جای خونه بلند بود . هیچ وقت هیچی برای خودش نخواست . تمام درآمدش را خرج خونه و بچه هاش کرد
1 1 ...
برچسب:
نویسنده: یاسین شاکری