خرید بک لینک

خب خیلی وقته که اینجا ننوشتم. حس میکنم مدتیه زندگیم روی دور تند افتاده و واقعا زمان کم میارم. حتی توی محل کار هم این مدت خیلی سرم شلوغ بود و فرصتی برای وبلاگ نویسی یا مطالعه نداشتم . البته فایل صوتی خوشبختی دکتر هلاکویی را این مدت گوش دادم توی مسیر. توی خونه هم که همش یا مشغول آشپزی و تمیز کردن خونه هستم و یا بازی با رزا !

1-رزا به شدت شیرین شده و هوش سرشارش گاهی باعث حیرت من و همسر و اطرافیانمون میشه. مثل فرفره پازل هاش را میچینه ماشالله و توی صحبت هم که کم نمیاره اصلا.

چند شب پیش همسر حمام بود ، رزا توی اتاقش مشغول بازی و منم توی آشپزخونه. پفک رزا روی اپن بود . من هوس کردم چند تا دونه ش را خوردم. یه دفعه دیدم رزا با یه عینک دودی به چشم و یه چراغ قوه در دست داره میزنه به در حمام و میگه بابا بابا. همسر لای در را باز کرد و گفت چی شده؟ رزا چراغ قوه ش را انداخت روی باباش و گفت : تو بودی پفک خوردی؟؟؟ بعد اومد سراغ من و با همون حرکات از منم پرسید تو بودی پفک خوردی؟؟؟ وای که ترکیدم از خنده. بچه م کارآگاه شده بود و داشت برامون نقش بازی میکرد. نمی دونم اینا را از کجا یاد میگیره!! یا مثلا گاهی جملاتی به انگلیسی میگه که واقعا متحیر میشم. مثلا چند روز پیش به خواهرم گفت بیا دست همو بگیریم بعد همینطور که دست خاله و دخترخاله ش را گرفته بود تکرار میکرد : hold my hand -hold my hand !! یا مثلا دیشب توی حمام توی تشتش نشسته بود و بعد بهم گفت این کف های توی تشت را خالی کن نمیخوامشون و بعد همینطور که خودشم داشت خالیشون میکرد بهشون میگفت : go away !!!!! و من واقعا متحیر میشم که چجوری معنای جملات را انقدر قشنگ از توی کارتون هایی که میبینه متوجه میشه و درست به موقع هم به کار میبره !

2-دیگه اینکه به این نتیجه رسیدم که خودم را پیرو هیچ دین و عقیده ای ندونم. منظورم اینه که گرچه نماز میخونم و به شدت معتقدم که نماز بهترین راه ارتباط با خالقه و اگرچه توی برنامه م گذاشتم که انشالله فرصت کنم و یک بار قرآن را از اول و با توجه کامل به مفاهیمش بخونم اما خودم را مسلمان ندونم . بلکه در واقع همونطور که خود خدا هم در قرآن گفته فقط تسلیم باشم که دین نزد خدا همانا تسلیم شدنه وگرنه یهودی و مسیحی و مسلمان و بودا و ... هیچ تفاوتی با هم ندارن . در واقع بهتر اینه که آدمی به هیچ عقیده و آئینی نچسبه . از هر جا هر چیزی که به نظرش درسته را بگیره و بقیه ش را دور بریزه. در واقع به قول حضرت حافظ : غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . چسبیدن به هر چیز آدمی را از معنویت و از خدا دور میکنه. یه نفر وقتی مومنه که همه چیز باشه . هم عیسوی باشه هم مسیحی باشه هم مسلمان و هم همه چیز

3-توی این مدت چند باری اون خانمی که توی ایستگاه اتوبوس دیدمش و بهش از پول داداش کمک کردم بهم زنگ زده بود اما واقعا توی تایمی بود که نمیتونستم جواب بدم تا اینکه امروز صبح زنگ زد و من جواب دادم و نگم که چقدر شرمنده م کرد با تشکرهاش ! حتی بهم گفت اسمت را توی گوشیم "زهرا" ذخیره کردم چون مثل حضرت زهرایی ، مثل یک پیغمیری و به داد من بی کس رسیدی ! گفتم من کاری نکردم آخه. گفت چرا ، توی زمونه ای که نزدیکان آدم یه 50 تومنی هم به آدم کمک نمی کنند تو چنین مبلغی به منی که نمی شناختی کمک کردم و خواستم بگم که من و بچه هام هممون دعاگوت هستیم.

واقعا شرمنده شدم . خدایا شکرت که من را لایق دونستی که وسیله ی خیر بشم . اصلا اشک توی چشمام نشست

یک بار یادتونه گفتم یه خوابی دیدم که توی یه مسجدی روی بالاترین پله ش داشتم نماز میخوندم و توی اون خواب بهم گفتند باز هم به اون خانم کمک کن. البته اون خانمی که میگم این خانم نیست . خانمیه که چند ساله میشناسم و گه گاه کمک هایی بهش میکردم.

فقط خواستم بگم از کمک به نیازمندا غافل نشیم که بزرگترین لطفی که یه نفر میتونه به خودش بکنه همین دستگیری از نیازمندانه. و در واقع باید بدونیم ما به اون نیازمند لطف نمی کنیم بلکه به خودمون لطف میکنیم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ ساعت 11:21 توسط بانو  | 

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 19:29

صفحه بندی