خرید بک لینک

چند روز پیش بدجور فکر مهاجرت به سرم زده بود. علت اصلیش هم این بود که یکی از مراجعین دفتر تعریف کرد که بهم زنگ زدند که برم کمک برای گزینش معلم های جدید جهت استخدام در آموزش و پرورش. میگفت بالای 80 درصدشون از حوزه انتخاب شده بودند و بالای 40 سال هم سن داشتند و اینها قرار بود بشن معلم های مقطع ابتدایی!!!!!!!! گفت بین اینها یه آقایی بود که دکترای ریاضی محض داشت و نخبه بود. این آقا را توی گزینش رد صلاحیت کردند . گفت رفتم با تعجب پرسیدم این که نخبه بود چرا ردش کردید؟ جواب دادند که مگه ندیدی چطور سه تیغه کرده ؟؟؟؟ ما به این آدما نیاز نداریم !! یا مثلا میگفت یه خانمی بود دکترای علوم قرآنی داشت . این خانم ظاهرا با اون خانومی که مصاحبه ش میکرده سر موضوعی بحثش شده و این خانم هم گفته بابا من خودم دکترای علوم قرآنی دارم به من که دیگه اینا را نگید . ایشون هم رد صلاحیت شدند. بعد که پرسیدم چرا؟؟ اون خانم مصاحبه کننده گفت فکر کرده کیه! تحصیلاتش را به رخ من میکشه !!!! اون آقایی که اینها را برای ما تعریف میکرد میگفت از وقتی از این گزینش اومدم بیرون حالم بده و به هم ریختم.

خب فکر کردن به این فاجعه باعث شده بود من هم داغون بشم و تنها راه را توی مهاجرت میدیدم. به همسر گفتم این یکی از فجایعی هست که توی این مملکت در حال رخ دادنه و بهتره فقط بریم از اینجا . من نمیخوام دخترم توی چنین جامعه ای رشد کنه

خب یک روز که خیلی درگیر فکر کردن به مهاجرت بودم ، نمی دونم چی شد که حس کردم همه چیز شدنیه و ما نهایتا تا دو سال دیگه از ایران رفتیم و همین حس باعث شد اون چند دقیقه ای که من فکر میکردم مهاجرت به زودی شدنیه و صد در صد شدنیه ، انگار تمام مشکلات به نظرم کوچیک اومدند و دیگه هیچ چیز نمی تونست من را به هم بریزه. حتی موقع رانندگی وقتی می دیدم راننده ای داره قوانین رانندگی را زیرپا میذاره دیگه ناراحتم نمیکرد چون یه صدایی درونم میگفت مهم نیست ، ما به زودی از اینجا میریم.

این حس و حال کلا شاید نیم ساعت بیشتر طول نکشید و باز دوباره فکر کردن به مشکلات مهاجرت باعث شد مهاجرت دیگه به نظرم ساده نیاد و حتی یه ارزوی محال باشه. ولی شب هنگام که خاطره ی اون نیم ساعت به یادم اومد باعث شد به کشف بزرگی برسم. اینکه اگر ما باور داشته باشیم که 1 1 عجیب تحمل تمام سختی ها و ناملایمت ها و نابرابری ها و نامردمی ها و .... همه و همه آسون و ساده میشه

اگر فکر مهاجرت میتونه چینین آرامشی به آدم بده فکر مرگ هم حتما باید بتونه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ ساعت 11:5 توسط بانو  | 

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 15:30

صفحه بندی