چند روزه پهلوی راستم خیلی دردناک شده. بعضی وقتها خوب میشه ولی بعضی وقتها هم بدجور درد داره. فکر میکنم بخاطر ضربه هایی باشه که خانم کوچولو بی وقفه توی پهلوی راستم میزنه و بهش فشار میاره. ضربه های کوچولو به شدت زیاد و دردناک شده ، پریشب دیگه اشکم را دراورده بود. طفلی فکر کنم جاش خیلی تنگه . روز جمعه مادرشوهر و خواهرشوهرم واسه ناهار اومدند خونه مون. دیروز هم یه کاری توی بیمه داشتم و از ترس اینکه نکنه کارم طول بکشه و درد بیاد سراغم مامانم را هم همراهم بردم و بعدش هم با هم رفتیم کلاس بارداری . بعد مدتها رفتم کلاس . بحث در مورد روش های زایمان بود که ماما خیلی خیلی از سزارین و عوارضش بد گفت و همه را تشویق به زایمان طبیعی کرد.
مادرشوهرم خیلی استرسیه و همش میگه نرو سر کار و مواظب باش و مبادا دردت بگیره و دخترا زود به دنیا میان و از این حرفا . هی هم تعریف میکنه که فلانی کیسه آبش ترکید ، فلانی موقع شیر دادن خوابش برد و افتاد رو بچه ش و بچه ش خفه شد و .... دیروز میگفت من و دخترم میگیم چقدر فرزانه بی خیاله .
آخه خب نمی دونم از نظرشون من باید چی کار کنم الان؟؟ مثلا بخوابم توی رختخواب و منتظر درد زایمانم بشینم؟؟ خب باید زندگیمو بکنم تا وقتی که دردم شروع بشه . الانم که هنوز خیلی زوده . بعدشم وقتی درد شروع بشه که همون لحظه ادم نمیزاد که
کلی طول میکشه تا درد به فواصل کم برسه . حالا من یکی هم که خودم ترس ندارم و به زایمان فکر نمیکنم اینا نمیذارن و هی استرس میدن. دیشب به همسر میگم مامانت خیلی بیشتر از من استرس داره .
البته میدونم که بنده خدا از محبتشه ولی خب کلا همش استرس دارن خودش و دخترش و این اصلا خوب نیست.
برچسب:
نویسنده: یاسین شاکری