خرید بک لینک

دیروز صبح اولش تصمیم داشتیم بریم یه سر به مادر بزرگم بزنیم و بعد هم بریم خونه مادر شوهرم اما از اونجایی که هوا خیلی آلوده بود به توصیه پدرم و خواهرم توی خونه موندیم . چند وقتی بود به نظافت خونه درست حسابی نرسیده بودیم و این فرصتی شد تا همسر جان بنده خدا بیافته به جون خونه و حسابی تمیزش کنه. همه جا را جارو زد و تی کشید . تراس را هم که خیلی کثیف شده بود جارو زد و تی کشید و بعد هم رفت حمام ، کل حمام را برق انداخت . منم فقط ناهار درست کردم . آخه واقعا این مدت توان کار کردن ندارم و زود تنگی نفس میگیرم یا دل درد و کمر درد میشم. یه سری عروسک جغجغه ای هم خواهرم داده بود واسه نی نی که همسر همش را با آب و سرکه شست تا تمیز باشن. هفته ی دیگه هم باید لباس های سایز صفرش را بشورم که آماده باشه و کم کم ساک بیمارستانم را آماده کنم.

امشب هم نوبت گرفتیم از دکتر طب سنتی چون گفته بود اول ماه نهم بیا تا بهت بگم واسه زایمان راحت و اینکه بچه زردی نگیره و دل دردی نشه چی بخوری. حالا امشب که 33 هفته و دو روزمه و دقیقا یک هفته مونده تا پایان هشت ماهگی نوبت گرفتم که برم پیشش

گفته بودم که همسر خیلی احساساتیه و مطمئنم که پدر فوق العاده ای میشه . از همین حالا میگه اگه من یه شب با این بچه حرف نزنم حالم بده و من بهش میگم پس خدا به داد برسه بعد که به دنیا بیاد میخوای چی کار کنی

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:21

صفحه بندی