خرید بک لینک

روز چهارشنبه ظهر واسه ناهار برای اولین بار کلم پلو پختم که خدا رو شکر خوشمزه هم شده بود. بعد از ظهر هم با همسر رفتیم ناژلند به صرف چایی و کیک و بعدشم رفتیم خونه مادرشوهرم. نگفته بودیم که میایم ولی از همون کافی شاپ زنگشون زدیم و گفتیم میایم که مادرشوهرم اصرار اصرار که واسه شام بیاین و بگید چی بپزم . منم که میلی به غذا نداشتم به همسر گفتم بگو سوپ بپزن. سوپ های مادرشوهرم خوشمزه میشه .

روز پنج شنبه هم ظهر از سر کار رفتیم خونه مامانم واسه ناهار . بعد از ظهر هم با مترو رفتیم میدون تا همسر کفش بخره . خیلی خیلی شلوغ بود. میخواستیم بعدش هم بریم فلسطین و واسه نی نی یه خریدی بکنیم ولی دیگه اصلا توان سابق را ندارم و یه کم که راه میرم به شدت خسته میشم و به نفس نفس میافتم اینه که بعد خرید کفش و صرف یه بستنی به همسر گفتم بیا برگردیم من دیگه خسته شدم. گفت پس بذار اسنپ بگیریم گفتم نه توی این ترافیک تا برسیم خونه یک ساعت توی راهیم ، بذار با همون مترو بریم که سریعتر برسیم.

روز جمعه هم صبحش همسر کمک کرد و خونه را جارو زد و لباس ها را از روی بند جمع کرد و کمدش را مرتب کرد و منم واسه ناهار قیمه پختم که همسر میگفت خیلی عالی شده. عصر هم رفتیم خونه خواهرم که دعوت کرده بود. شوهرش رفته مشهد و طفلی با این دو تا بچه خیلی تنهان و حوصلشون سر میره اینه که دعوت کرده بود بریم اونجا تا کیک مرغ بپزه . اصلا نمیتونم شوهرخواهرم را درک کنم. چجوری میتونه انقدر بی خیال زن و بچه ش باشه ؟!!! دلم خیلی واسه بچه هاش میسوزه . اصلا دیگه واسشون وقت نمیذاره !! مامانم اینا و داداشمم دعوت کرده بود. فسقلی باز تا محمد را دید کلی ذوق کرد و باهاش سرگرم بازی شد.

این دو روز رزا خانم حسابی شیطون تر شده و ضربه هاش محکم تر و کلی وول میخوره. همسر دیشب کلی ذوق میکرد وقتی دستش را روی شکمم میذاشت و حرکات محکم نی نی را حس میکرد

امشب هم نوبت سونوگرافی دارم. خدا کنه همه چیزش خوب باشه و دیگه خیالمون راحت بشه کامل

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:21

صفحه بندی