امروز فسقل خانوم من ۴۰ روزش شد . خدا رو شکر دیگه به این تغییر بزرگ عادت کردم و کم خوابی ها زیاد اذیتم نمیکنه، البته خوشگل خانم من خیلی خیلی دختر خوبیه و به ندرت صدای گریه ش شنیده میشه
هفته ای دو روز شنبه ها و چهارشنبه ها دو سه ساعتی میرم سر کار و مامانم میاد پیش رزا خانم و همیشه هر وقت میره بهم میکه خیلی بچه خوبیه ، خیلی خدا رو شکر کن و سجده شکر به جا بیار
روزهایی که میرم سر کار دل توی دلم نیست که زودتر کارهام را تموم کنم و بیام پیش دلبندم ولی روزهایی که سر کار میرم بعدش حس خوبی دارم و همین حس خوب بهم این اطمینان را میده که کار خوبی کردم که کارم را ول نکردم چون از من مادر شادتری میسازه
قبلا کوچولو شبها یک ساعت به یک ساعت بیدار میشد و شیر میخواست اما الان دو روزه که یک ساعت و نیم و اغلب دو ساعت یه بار گرسنه ش میشه و همین باعث شده خواب منم بهتر بشه . وقتهایی هم که ارومه میذارمش توی رختخوابش و کلی برای خودش دست و پا میزنه و سر و صدا میکنه و ذوق میکنه و اینجور وقتها دلم میخواد فداش بشم
راستش تصمیم دارم بعد تموم شدن مرخصی زایمانم از مهر ماه تا اخر اسفند ماه واسش یه پرستار بگیرم و بعد از فروردین که دلبتدم یک سال و سه ماهش میشه همراه خودم ببرمش سر کار ، آخه محیط کارم یه محیط خلوت و آرومه و کارم هم سبکه بنابراین به نظرم حضور کوچولوم کنارم هیچ مشکلی نداشته باشه و بعید هم میدونم رییسمون مخالفتی کنه ، حالا تا ببینیم چی پیش میاد
پ.ن : غزل جان همیشه پست ها را میخونم و کلی هم لذت میبرم و برای حال خوبت هم خیلی خوشحالم
خاطره جان خیلی خیلی تبریک میگم قدم دلبند کوچولوت را و همیشه بهت سر میزنم تا خبری ازت بگیرم
فقط من با گوشیم توی بلاگ اسکای نمیتونم کامنت بذارم ، قبلا از سیستم محل کارم واستون کامنت میذاشتم اما حالا که فقط هفته ای دو روز میرم سر کار و اون دو روز هم مثل جت کارهام را میکنم که زود بیام خونه
برچسب:
نویسنده: یاسین شاکری