خرید بک لینک

امروز ۳ هفته از تولد دلبندم میگذره ، ۳ هفته پیش همچین روز و ساعتی من داشتم آخرین دردهام را واسه به دنیا اومدن عزیزکم تحمل میکردم . به همین زودی ۳ هفته گذشت ، راستش الان که یاد اون روز میافتم به نظرم خیلی شیرین میاد و لبخند روی لبهام میشینه

این ۳ هفته پر از عشق بود برای من . واقعا حس مادری بی نظیره و آدم تا تجربه ش نکنه نمیفهمه یعنی چی . از خدا میخوام این تجربه را نصیب همه ی آرزومندان بکنه تا بچشند طعم شیرین این عشق را

وقتی که عزیزکم با اشتیاق فوق العاده ش حمله میکنه به سمت سینه م ، وقتی با سرعت سرش را تکون میده تا مه مه را پیدا کنه ، وقتی با لذت شروع به مکیدن میکنه و وقتی خودش سینه را درمیاره و بعد جیغ میزنه که چرا گمش کرده و من بهش لقب کله پوک من میدم ، وقتی دو شب پیش توی خواب گرسنه ش شده بود و از شدت خوابالوییش حال نداشت بیدار بشه و داشت با ولع مچ دستش را میخورد ، وقتی بعد خوردن شیر سرش را میذاره روی سینه م و چشماش را میبنده ، وقتی توی رختخوابش میذارمش و دستم را میذارم روی کمرش و اون با آرامش میخوابه ، وقتی موقع خواب سرم را میچسبونم به صورتش و غرق لذت میشم و ... تمام این لحظات واسه من عشقه

دختر کوچولوی دوست داشتنی من که برخلاف موقعی که توی شکمم مرتب شیطونی میکرد اما حالا مظلوم و آرومه و بجز ۴ ، ۵ روز اول دیگه به ندرت صدای گریه ش شنیده میشه ، و من گاهی گریه م میگیره واسه این همه خوب بودنش و دعا میکنم هیچ وقت درد و غمش را نبینم

عجب حس شیرینیه این حس مادری

راستی من به وبلاگ همه دوستان سر میزنم اما ببخشید که فرصت کامنت گذاشتن ندارم

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:56

صفحه بندی