خرید بک لینک

عجب هوایی شده امروز ، رفتم توی تراس مست شدم از این هوای بارون زده ی بهاری، چقدر سخته توی این روزها تو خونه موندن ، خدایا خودت کاری کن و ما را از این زیباییهات محروم نکن

خیلی خوشحالم ، طبق گفته ی محدثه جان عمل کردم و الان رزا جون شبها تا صبج یکسره میخوابه

دیشب ۹ و نیم که خوابید دیگه خودم ۵ و نیم صبح که دیدم شیرم داره سرازیر میشه بلندش کردم و بهش شیر دادم ، یعنی طفلی ۸ ساعت تمام بود که خوابیده بود، دیگه تکون خوردناش توی خواب هم خیلی کم شده

واقعا از محدثه جان ممنونم که بهم گفت تکون خوردناش توی خواب نشونه ی گرسنگیش نیست ، الان هم من و هم رزا جون راحت شبها میخوابیم

دیگه بچه داری دستم اومده ، توی روز هم هر وقت میخوام صبحونه بخورم یا ناهار بپزم میذارم شبکه ی جم کیدز و رزا جون را میذارم توی رختخوابش جلوی تلویزیون و ایشون هم محو تماشا میشه و واسه خودش ذوق میکنه و دست و پا میزنه و من هم توی این فرصت کارهام را انجام میدم

کلا این دو روزه که شبهاش خوب میخوابم حالم خیلی خیلی بهتره و توی روز انرژی دارم خدا رو شکر

محدثه جان خیلی دعات کردم که از بی خوابی نجاتم دادی

دیگه اینکه خواستم بگم کرونا با تمام بدی هاش یه حسن خیلی بزرگ داشته ، اینکه باعث شده زیبایی هایی که اونقدر برامون عادی شده بود که به چشممون نمیومد حالا نمود پیدا کنه ! الان با دیدن آسمون و درخت و رودخونه غرق لذت میشیم

حتی یه درختی که شاید قبلا اصلا نمیدیدمش الان تمام توجهمون را جلب میکنه ، یجورایی داریم توی لحظه زندگی کردن را تجربه میکنیم

پریروز بعد از حدود ۲۰ روز رفتیم خونه مادرشوهرم ، از بس طفلی هی زنگ زد که من دلم تنگ شده بیاین اینجا . همسر گفت از وسط شهر بریم که تو هم مناظر را ببینی ، رفتیم و چقدر زیبا بود ! وای که اون رودخونه و اون پارکها زیباتر از همیشه بودند و من بعد مدتها از دیدن زیبایی های شهر غرق لذت شدم

گفته بودم که همسر بی نهایت حساسه و این مدت همش استرس داشت از کرونا و من که بهش میگفتم انقدر نترس منو متهم به بی خیالی میکرد ، البته من نسبتا بی خیالم و حق داره ! این مدت تمام ضدعفونی کردن ها به عهده همسر بود و دیگه از بس همه جا را ضدعفونی میکرد که نگو !!

اواخر اسفند همسر چند روزی مریض شد ، ابریزش و بدن درد و ... ما همه فکر کردیم یه سرماخوردگیه معمولیه اما چند روزیه که همسر شک کرده که اون موقع کرونا گرفته بوده ، چون بعد تعطیلات که رفته سر کار تمام همکارهاش هم توی اون زمان همینجور شده بودند و بعضیاشون علائم شدیدتری هم داشتند ، احتمالا یکیشون داشته و به همه داده

بهش میگم بهتر اگه کرونا بوده که پس همه ی ما گرفتیم ولی جز اون دسته بودیم که علائم نداشتند ولی همسر میگه بازم چون مطمئن نیستیم نمیشه ریسک کرد ، کلا این چند وقته از بس کرونا کرونا کرد و استرس داشت که منو هم خسته کرده بود اما خدا رو شکر چند روزیه روحیه ش بهتر شده و ترسش کمتر

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 23:40

صفحه بندی