عارفی را گفتند دنیا را چگونه میبینی؟ گفت آنچنانی که برگی از درخت به زمین نمیافتد میگر به رضایت من ! گفتند مگر خدایی تو؟؟ گفت نه ، راضی ام به رضای خدا
این چند جمله همیشه آرامش بخش روح و روان من بوده و هست . نمیدونم چی توی این متن کوتاه هست که توی سخت ترین بحران ها یادآوری این جملات آرومم میکنه و مثل آبیه روی آتیش
مامانم میگفت یه سری احساسات هست که تا زنی مادر نشه هیچ وقت این احساسات را نمیفهمه . حالا که خودم مادر شدم واقعا به حرف مادرم رسیدم . مادر شدن یعنی عاشق شدن ، یعنی نهایت عاشقی
و این احساس عشق اونچنان قوی و شدیده که ترس را همراه داره . ترس از بیمار شدن و یا زبونم لال از دست دادن معشوقت و این ترس اونچنان وحشتناکه که گاهی فکر میکنم خوش بحال اونایی که مادر نیستند!! ولی باز هم یاداوری جملات بالا آرومم میکنه و میگم راضی ام به رضای خدا ، این فرشته ی آسمونی که تازگی زمینی شده هم امانت خداست و نباید اینو فراموش کنم و باید راضی باشم به تقدیرش و تا هر زمان که اون مقدر کرده از این امانتش به نحو احسن نگهداری کنم
توی پست قبل خواستم بنویسم ویروس لعنتی کرونا اما نتونستم، این چند وقته نمیدونم چه چیزی مانع میشه که به این ویروس لقب لعنتی بدم ! شاید چون فکر میکنم این ویروس ساخته طبیعته واسه حفاظت از خودش ، طبیعت هوشمندی که ما ادم ها نابودش کردیم و شاید زمین خواسته چند صباحی یه نفس بکشه و مطمئنم که به زودی رحمت طبیعت باز هم ما را به زندگی سابقمون برمیگردونه چون طبیعت مهربانتر از این حرفهاست و با تمام جنایاتی که بشر باهاش کرده باز هم ما را دوست داره چرا که مخلوق خالقی بغایت مهربانه و اصلا مگه میشه چیزی خداوند خلق کنه و لعنتی باشه؟؟؟
وقتی فکرش را میکنم میبینم اگه من در مورد همه چیز چنین نگاهی را پیدا کنم چقدر جهان واسم زیبا میشه ! نگاهی که میگه مگر میشه در این عالم سیاهی و بدی وجود داشته باشه ، چرا که همه چیز مخلوق اوست و او جز خوبی خلق نمیکنه و به قول شاعر : به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
برچسب:
نویسنده: یاسین شاکری