خیلی وقته که ننوشتم. تصمیم دارم اگه بشه از حالا به بعد کوتاه ولی زود زود بنویسم
رزا جونم در آستانه ۳ ماهگیشه و حسابی شیرین و خوردنی شده . دخترم خیلی بازیگوشه و وقتی بیداره دوست داره همش براش حرف بزنیم و شعر بخونیم و ایشون هم به زبان خودش جواب میده و کلی ذوق میکنه. خیلی وقتها هم با باباش میشینه جلوی تلویزیون و کارتون تماشا میکنه ، انقدر بامزه محو کارتون میشه که نگو و گاهی هم باهاشون شروع میکنه حرف زدن و ذوق کردن
دیشب که به مامانم زنگ زدم پشت گوشی کلی واسه مامانم حرف زد مامانم هم هی میگفت وای خدا مرگم بده این بچه الان باید دورش شلوغ باشه اما حالا همش تو خونه حبس شده . خب بخاطر کرونا قرنطینه ایم و این طفلی هم همش تو خونه ست و با من و باباش سر میکنه. خدا کنه زودتر همه دنیا از دست این ویروس نجات پیدا کنه
پریشب نصف شبی دخترم بیدار شده بود شیر بخوره بعد یه کم بالا اورد ، باباش اومد بالا سرش ، یعنی توی اون حالش تا باباش را دید شروع کرد ذوق کردن و خندیدن ، الهی دورش بگردم که انقدر باباییه .
خیلی واسه باباش ذوق میکنه و این چند وقته گاهی تو بغل من بهونه میگیره بعد تا میره بغل باباش آروم میشه و میخوابه ! به همسر میگم این طفلی خیلی بهت عادت کرده ، بعد تعطیلات خدا به داد من برسه
خداییش این مدت که همسر بود خیلی راحت تر بودم،
خلاصه این روزای قرنطینه حسابی با رزا گلی سرگرمیم و به کار دیگه ای نمیرسم. از فیدیبو ۱۷ تا کتاب خریدم توی تخفیف ۹۰ درصدش ولی تا الان فقط رسیدم تا نصفه های کتاب صوتی دزیره پیش برم
دلم میخواد زودتر روزهای قرنطینه تموم بشه تا گل دخترم را با کالسکه ش ببریم گردش تا با دنیای بیرون هم آشنا بشه
برچسب:
نویسنده: یاسین شاکری