خرید بک لینک

امروز حس کردم حال مامان خیلی بهتر شده ، خدا رو شکر. تازه بعد چند وقت توجهش به رزا جلب شده بود و خیلی قربون صدقه ش میرفت . کلا اوضاع احوالش بعد چند وقت رو براه شده بود . انشالله که تا یک هفته دیگه باز سر پا میشه

1 همچنان در جریانه . دنبال پرستار واسه رزا هستیم. دیروز یه خانمی اومد که شرایطش خیلی خوب بود و به نظر ادم قابل اعتمادی میومد. قبلا هم سابقه پرستاری داشته . انشالله بعد یه مدت که خونه ی مامان بود و رزا بهش اخت گرفت دیگه میگیم بیاد خونه خودمون . امروز هم رفتیم همسر از همکارش دو تا دوربینش را قرض گرفت که بذاریم توی خونه واسه پرستار. هم دوربینه و هم میکروفون.

خیلی خوشحالم که کارم را رها نکردم. حس میکنم اگه توی خونه میموندم افسرده میشدم. امسال هم که بگذره سال دیگه رزا را با خودم میبرم سر کارم و بعد میذارمش مهد کودک نزدیک محل کارم. چند روز پیش اون طرفا بودیم رفتم مهد را به همسری هم نشون دادم. اونم خوشش اومد. خیلی به محل کارم نزدیکه و این حسن خیلی بزرگیه . این بچه هم که حسابی ددریه و خونه بشین نیست ، از سال دیگه دو تایی با اتوبوس یا مترو میبرمش و میارمش ، اینجوری اونم حوصله ش سر نمیره

این مدت هر روز میرفتیم گردش و خیلی خوب بود

رزا هم که حسابی دلبر و شیطون بلا شده . همه را مجذوب خودش میکنه با خنده هاش

حتی واسه غریبه ها توی کوچه خیابون هم کلی ذوق میکنه. پریروز خونه مادربزرگ همسر یه سر زدیم بعد که اومدیم بیایم توی کوچه یه اقایی را دیده ، همونجا وسط کوچه ایستاده و گل از گلش شکفته . انقدر برا مرده ذوق کرد و بعد هم وسط کوچه شروع کرده رقصیدن !!! یعنی مرده دیگه دلش ضعف رفته بود برا این بجه ، بنده خدا روش هم نمیشد چیزی بگه. دیگه اخر سر تا اومد از کنارمون رد بشه به رزا گفت فسقلی و رفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 16:14 توسط بانو |

برچسب: نویسنده: یاسین شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 فروردين 1400 ساعت: 20:11

صفحه بندی